ایران هراسی
دنیا از ایران هیچ ترسی ندارد/ مردم ایران با تمدنی چند هزار ساله ژنتیک تخاصم ندارند
آمریکاستیزی مفهومی برساخته از ذهن انسان شرقی و کمونیسم
«ایران هراسی» بدترین واژه ای است که حاکمیت در ایران سعی در جایسازی آن در دستگاه سیاست خارجی و مفهوم سازی در زبان عمومی دارد. ایران هراسی بیشترین کاربرد را در داخل دارد و مفهومی در خارج ندارد. چراکه حاکمیت تلاش دارد با جایگذاری "دشمن فرضی" در رسانه های حکومتی و احتمالا یک مدل از حکمرانی جنگاوری برای همیشه وضعیت جنگ و تضاد با دنیا را زنده و ادامه دهد. درحقیقت "توهم توطئه با مفهوم تهاجم گری دشمن امپریالیست یا استعمارگر" ساخته ذهنی است که دائما درصدد است ناتوانی خود را به گردن دیگران اندازد. و چه ساختاری بهتر از غرب با هژمونی آمریکای قدرتمند؟!
استعمارگری یا مدل نوین آن امپریالیسم، ساخته ذهن انسان شرقی و کمونیسم است. حتی خود کارل مارکس مبدع "تئوری انتقادگرایی" هرگز واضع نظریه استعمارگری نبود. او تحت تاثیر محیط ضد سامی گری (ایالات متحده آمریکا) و یهودیان متمول آمریکا، تئوری انتقادگرایی و ضدیت با سرمایه داری و بورژوازی که ابزار تولید را در دست دارد، مبارزه طبقاتی را نتیجه لاجرم در جامعه سرمایه داری ایالات متحده دانست.
اساسا با نظریه دیالکتیک هگل و رنسانس برخاسته از ایتالیا برای برگشت به زبان و ادبیات لاتین و فرهنگ دانشی یونان باستان بود که سبک انتقادگرایی در جامعه روشنفکری آلمان ترویج یافت. جامعه ای که اندک اندک سویش به نازیسم می گرفت. نازیسمی که با هیتلر بزرگترین دشمنی با نظام سرمایه داری و لیبرالیسم را به جریان انداخت. و اگرچه مکتب فرانفکورت توسط مارکس پایه ریزی شد. اما با فلاسفه ای چون هابرماس، هورک هایمر، آدرنو، مارکوزه، پولاک. فروم و دیگر اندیشمندان ضد آمریکایی و ضد غرب در آلمان رشد و توسعه گرفت. و از دل همین اندیشمندی نازیسم ظهور کرد.
بعدها فریدریش انگلس واضع مکتب کمونیسم گردید و جنبش پرولتاریا و بولشویسم روسی به رهبری لنین در روسیه راه افتاد. و از همین جنبش و در ادامه جریان ضد بردگی در قرن هجدهم مفهوم استعمارگری رشد یافت. و متاسفانه کشورهای فقیر و ضعیف برای توجیه ضعف خود و جبران ناتوانی برای رشد و توسعه، استعمارگری را رنگ و لعاب خاص دادند. و جالب که همه یک هدف بنام آمریکا را عامل بدبختی خود می نامند. و به همین جهت است که همه جوامع فقیر و عقب مانده همفکر و همشکل می باشند و دوست و رفیق نیز می باشند. ایران دیندار دشمن آمریکای دیندار است. ولی با کمونیسم چین و روسیه راحت کنار می آید. جالب نیست؟!
و بازتاسف که شرق ضعیف هرچه اندیشمند و متفکر دارد، همگی ضداستعمار و ضدامپریالیست هستند. در این کشورها روشنفکری بشدت منکوب می گردد و اجازه بروز تفکری نوگرا داده نمی شود. زیراکه هر تفکر غیرخود را عامل دشمن می نامند. لذا اینگونه کشورها هرگز پیشرفت نمی کنند.
بحث در این مورد خیلی گسترده است و من خودم در حال نوشتن کتابی با عنوان «غرب استعمارگر و شرق استعمارپذیر» می باشم. در این کتاب تبیین می کنم که مفهوم غرب استعمار گر در راستای همان توهم توطئه یا دشمن سازی است. افراد ضعیف چون ذهن محدود دارند و دانش کافی ندارند؛ لذا همیشه به یک دشمن نیاز دارند تا تمامی کاسه کوزه ها را بر سر دشمن فرضی اندازند.
حال اگر چنین تفکری در یک کشور حاکم گردد. چون توانمندی اداره و مدیریت اصولی بر کشور ندارد. لذا خرابکاری و ندانم کاری خود را دائما به دشمن فرضی و خودساخته می اندازد. و چه کشوری بهتر از آمریکا و اروپا که در سیبل حمله قرار گیرند. و جالب آنجاست که همین دشمن هم قوی است و هم ضعیف. هر جا مشکلات داخل مظطرح باشد، دشمن قوی می گردد. و هر جا نمایش قدرت داخلی باشد، آن دشمن ضعیف وتوخالی می گردد.
حال آیا ایران هراسی، حاصل ذهن ضعیف و ناتوان نظام مدیریت در کشور نیست؟! نظامی همچون کمونیسم که ایده گراست و نظامی گری را تنها راه چاره معرفی می کند؟!
کلمات کلیدی: ایران هراسی;مارکس; آمریکا ستیزی; کمونیسم